گفت‌وگو با زني كه 12 سال است قصابي مي‌كند

18 فروردین 7:16
من و خانم شكوهي و گربه زرد و پشمالوي محل، آن روز دقايقي چشم در چشم هم دوختيم. من سه‌دانگ حواسم به خانم شكوهي و سه‌دانگ ديگرش به آن گربه و گربه پشمالو ششدانگ حواسش به يخچال قصابي و گوشت‌ها و دل و جگر. گربه در خيابان وثيقي، پلاك 10 خانه‌زاد است و عصرها با سه چهار گربه ديگر، نازكنان و مودب روبه‌روي مغازه خانم شكوهي مي‌نشينند تا زن قصاب، لقمه‌اي خوش خوراك به آنها بدهد.

اولين زن قصابي كه تا به حال در زندگي‌ام ديده‌ام زني است مهربان با چهره‌اي دوست‌داشتني و دستي بخشنده كه حتي گربه‌ها هم از مغازه اش نااميد بيرون نمي‌روند، چه رسد به مشتري‌ها كه او مي‌گويد بعضي‌هايشان بسيار فقيرند.

او تا به حال گوسفند نكشته چون دلش راضي به خون ريختن نشده اما لاشه‌ها را پوست كنده، گوشت‌ها راتكه‌تكه كرده، استخوان‌ها را با ساطور خرد كرده و دلمه‌هاي خون را از دست و لباسش شسته تا زني مفيد و كمك كار خانواده باشد.

زهرا شكوهي در شهر ما يك استثناست. زني جوان كه بر لب لبخند و در دست ساطور دارد به اندازه كافي منحصر به فرد است.

متولد چه ماهي هستيد؟

متولد تير، سال 48.

تا به حال طالع زن متولد تير را خوانده‌ايد ؟ به شما شباهت دارد؟

بله خوانده ام. خصوصياتي كه مي‌گويد خيلي شبيه من است.

مثلا كدام ويژگي‌ها؟

در طالعم نوشته اين زن مثل خروس است كه از مرغ‌هايش بخوبي مراقبت مي‌كند يعني خيلي غيرتي است و البته مغرور.

شما روي چه كسي يا چه چيزي غيرت داريد؟

من دوست ندارم مردم به زن‌ها و دخترها نگاه بد كنند يا مشتري‌ها به من به چشم ديگري نگاه كنند. من در كارم خيلي جدي‌ام، تا به حال هم نشده كسي به من نگاه بدي كند.

شغل قصابي براي زنها در خانواده شما مرسوم است؟

نه. خواهرم وقتي شوهرش زنده بود در كشاورزي به شوهرش كمك مي‌كرد و حالا هم كه از دنيا رفته، خودش به تنهايي كشاورزي مي‌كند. برادرهايم هم همه شغل اداري دارند و مثل ما نيستند.

فكر مي‌كنيد شما علاقه به قصابي را از اجدادتان به ارث برديد؟

نمي‌دانم اما اين شغل را دوست دارم. 12 سال پيش به اين علت وارد اين كار شدم كه شوهرم در مغازه قصابي‌مان دست تنها بود و هر چه شاگرد مي‌آورد دزدي مي‌كردند و مي‌رفتند. براي همين به شوهرم گفتم من خودم كنار دستت مي‌ايستم و كمكت مي‌كنم. اول قبول نكرد و گفت خانه داري‌ات را بكن اما من گفتم هم قصابي مي‌كنم هم كار خانه. اول هم كارم را با نظافت شروع كردم و يواش‌يواش بقيه كارها را هم ياد گرفتم.

از صبح كه بيدار مي‌شويد برنامه كاريتان چيست؟

صبح كه براي نماز بيدار مي‌شوم ديگر خوابم نمي‌برد. همان موقع براي ناهار غذا را بار مي‌گذارم و سر ساعت 8، مغازه را باز مي‌كنم. ساعت 11 هم دوباره به خانه برمي‌گردم تا بقيه كارهاي مربوط به ناهار را انجام دهم و سر ساعت 3، دوباره به مغازه برمي‌گردم و تا 8 شب اينجا مي‌مانم.

چقدر درس خوانده‌ايد؟

تا كلاس پنجم ابتدايي. اما حساب و كتابم خوب است و همه گوشت‌هاي مغازه را خودم مي‌فروشم و حساب پولش را نگه مي‌دارم.

پس هيچ وقت اختلاف حساب پيدا نمي‌كنيد؟

نه اصلا. هميشه حساب‌ها به هم مي‌خواند.

چرا فقط تا پنجم ايتدايي درس خوانده‌ايد؟

موقعيتش نبود. ما در «طرقرود» از توابع شهرستان نطنز زندگي مي‌كرديم. آنجا هم فقط تا كلاس پنجم امكان درس خواندن وجود داشت و اگر كسي مي‌خواست ادامه تحصيل بدهد بايد به نطنز مي‌رفت كه 40 دقيقه با محل زندگي‌مان فاصله داشت. خانواده‌ها هم حاضر نمي‌شدند دختر را به راه دور بفرستند.

شما دوست داشتيد تا مقاطع بالاتر درس بخوانيد؟

بله اگر امكانات بود دوست داشتم اما آن موقع امكانات نبود و حالا كه امكانات هست ديگر مغزم كشش ندارد.

شوهر شما از روزي كه به خواستگاري‌تان آمد، قصاب بود؟

بله. شوهرم از بچگي قصابي مي‌كند البته اول از پادويي و كارگري شروع كرده.

آن موقع ناراحت نبوديد كه زن يك قصاب مي‌شويد؟

نه ناراحت نبودم. البته آن موقع در كارخانه همبرگرسازي، در قسمت قصابي كارخانه، گوشت را بي‌استخوان مي‌كرد كه بعد از پنج شش سال كارگرها را بيرون كردند و شوهرم براي خودش مغازه باز كرد.

زندگي با يك مرد قصاب چطور است؟

خوب است اما كمي خشن است، نمي‌شود زياد سر به سرش بگذاري چون زود عصباني مي‌شود، خون با آدم اين كار را مي‌كند. هر وقت شوهرم عصباني بشود من بايد ساكت بشوم.

پس زن قصاب هم بايد همين طور باشد؟

نمي دانم، اما من اين طور نيستم. ولي در مجموع با هم خوبيم و اگر يك روز يكي از ما نباشد جاي خالي همديگر را احساس مي‌كنيم.

قصابي يك شغل خشن است، چطور با آن كنار آمده‌ايد؟

ابتداي كار برايم كمي سخت بود مخصوصا وقتي شوهرم سر گوسفند را مي‌بريد من كنار مي‌رفتم و نگاه نمي‌كردم، اما الان همه چيز برايم عادي شده و گاهي سر گوسفند را مي‌گيرم تا شوهرم ببرد. به خودم مي‌گويم مجبورم اين كار را بكنم چون بالاخره گوشت اين حيوان براي استفاده است.

سر بريدن گوسفند ناراحتتان نمي‌كند؟

چرا خيلي ناراحت مي‌شوم. تا به حال هم اين كار را نكرده‌ام و هيچ وقت هم نمي‌كنم. بعضي وقت‌ها شوهرم مي‌گويد بيا سر بريدن را يادت بدهم اما من مي‌گويم هر كاري از من بخواهي انجام مي‌دهم جز اين كار، دلم اجازه نمي‌دهد اين كار را انجام دهم.

ناراحت نيستيد شوهرتان سر مي‌برد؟

نه، چون مي‌گويم شغلش اين است. البته خودش هم بعضي وقت‌ها از اين كار ناراحت مي‌شود و مي‌گويد اگر وضعم خوب شود اين كار را كنار مي‌گذارم.

دستمزد سربريدن چه قدر است؟

مجاني است. فقط قصاب، پوست و روده را برمي‌دارد.

و پوست و روده را چند مي‌فروشيد؟

15 تا 17 هزار تومان. چيز زيادي عايدمان نمي‌شود.

اگر قرار باشد روزي دخترتان قصابي كند به او اجازه مي‌دهيد؟

بستگي به شرايط دارد. اگر همسرش بخواهد مي‌تواند ياد بگيرد.

نظر بچه‌ها درباره شغل شما چيست؟

تا به حال چيزي نگفته و ايرادي نگرفته‌اند. دختر كوچكم هم مي‌گويد من به شغلت افتخار مي‌كنم چون زحمت مي‌كشي.

شنيده‌ام قصابي زور زيادي مي‌خواهد، درست است؟

بله و من شكر خدا زور كافي دارم.

كدام يك از كارهاي قصابي زور بيشتري مي‌خواهد؟

پوست كندن.

اين كار فوت و فن خاصي دارد؟

بله. اول پاچه‌ها را سوراخ مي‌كنيم بعد با پمپ باد، پوست را باد مي‌كنيم. بعد هم با چاقو روي پاها خط مي‌اندازيم و پوست كندن را از پا شروع مي‌كنيم.

شما پوست گوسفند را هم مي‌كنيد؟

بله اين كار را بلدم، گاهي هم انجام مي‌دهم اما ترجيح مي‌دهم بيشتر گوشت خرد كنم، آن را بي‌استخوان كنم و گوشت‌ها را عادلانه به طوري كه استخوان‌ها به صورت مساوي تقسيم شده به مشتري‌ها بفروشم.

گراني اين روزهاي گوشت چه تاثيري در خريد مردم گذاشته؟

خريد مردم خيلي كم شده مخصوصا در يك ماه اخير. اين هفته ما فقط يك بار گوشت خالي كرديم چون مردم نمي‌خرند و ضرر مي‌كنيم.

مشتري‌ها چه قدر گوشت مي‌خرند؟

بعضي‌ها 5000 تومان، بعضي‌ها 2000 تومان. بعضي‌ها مي‌گويند 2000 تومان گوشت خورشتي بده كه يك تكه كوچك بيشتر نمي‌شود.

تا به حال شده كسي سراغ آشغال گوشت را بگيرد؟

بله خيلي زياد. اگر آن موقع شوهرم در مغازه باشد يك تكه گوشت يا قلم داخل كيسه مي‌اندازد.

شما نسيه هم مي‌دهيد؟

قبلا خيلي زياد مي‌داديم اما حالا فقط به آنهايي كه مي‌شناسيم نسيه مي‌دهيم چون افراد ناشناس گوشت را مي‌برند و پشت سرشان را هم نگاه نمي‌كنند.

مصرف گوشت خودتان در ماه چقدر است؟

ما چون خودمان دستمان در كار است گوشت دوست نداريم. گوشت‌هاي غذا هم هميشه مي‌ماند. از بس بوي گوشت به ما خورده سير شده‌ايم.

قديمي‌ها تعريف مي‌كنند كه موقع خريد گوشت از قصاب قسمت خاصي از گوشت را مي‌خواستند و او هم بدون اعتراض گوشت را مي‌فروخت اما حالا اين طور نيست، چرا؟

فقط به خاطر گراني است. من وقتي بچه بودم براي خريد گوشت به قصابي مي‌رفتم و كاسه بزرگ مسي‌مان پر از گوشت مي‌شد در ازاي 25 تومان كه هم تازه بود و هم بدون استخوان. اما حالا اگر اين طوري گوشت بفروشيم ضرر مي‌كنيم.

شما گوشت شتر هم مي‌فروشيد. استقبال مردم چطور است؟

گوشت شتر الان كيلويي 28 هزار و 500 تومان است يعني گوشتي كه قبلا كسي نگاهش هم نمي‌كرد.

چرا گوشت شتر گران است؟

گوشت شتر وارداتي است. شترهاي ايراني چرب است و به درد نمي‌خورد براي همين از مرز پاكستان شتر وارد مي‌شود و بابتش هم روپيه پرداخت مي‌شود. روپيه هم كه گران شود گوشت گران مي‌شود.

مردم براي خريد دنبه هم مي‌آيند؟

بله. خيلي‌ها روغن دنبه درست مي‌كنند. قيمتش هم كيلويي 12 هزار تومان است، دنبه‌اي كه قبلا كسي نگاهش نمي‌كرد.

به نظر شما چرا بعضي از قصاب‌ها ثروتمند هستند؟ آيا آنها رازي براي پولدار شدن دارند؟


آنهايي كه شما مي‌گوييد از شهرستان به صورت اماني، گوسفند زنده وارد مي‌كنند و پول صاحب گوسفند را وقتي مي‌دهند كه گوشت آن را فروخته اند كه تازه بعضي وقتها هم بابتش چك مي‌دهند. از زمان خريد گوسفند تا فروش گوشت هم با پول آن زمين و ملك مي‌خرند و سرمايه‌گذاري مي‌كنند. يعني اينها با پول مردم كار مي‌كنند.

شما چرا اين كار را نمي‌كنيد؟

ما با پول مردم ريسك نمي‌كنيم. هميشه با يك آب‌باريكه ساخته‌ايم چون دوست نداريم يك‌دفعه بپريم بالا. ما با پول حلال راحت‌تريم.

فكر مي‌كنيد تا چه سني به اين كار ادامه دهيد؟

تا هر موقع كه شوهرم در اين كار باشد، من هم هستم.

ارسال نظرات

نظرات شما

نظر شما